نقد آراء و افکار صاحبان اندیشه از پایه های رشد و سازندگی فکری است و رعایت ملزومات و الزامات آن از اهم امور. از آن جمله است :
- نقد هیچگاه نباید محل توهین و تخریب شخصیت حقوقی و حقیقی صاحبان اندیشه قرار گیرد. ذکر القابی همچون « متحجر، متعصب، سنتی ، متجدد، مدرن، سکولار، ضد دین و ... » نه جایز است و نه اخلاقی. عمده تمرکز و توجه یک ناقد باید بر اندیشه و عمل باشد تا بتواند مورد استناد علمی و عملی قرار گیرد.
- نتیجه نقد، تخریب است و از آن گریزی نیست. ناقد کسی است که تضاد و ضعف ها را به خوبی درک و آنها را آشکار و نمایان می سازد.
- هیچ دلیلی ندارد کسی که سالها منتقد خوب فیلم های سینمایی بوده است ، بتواند فیلم خوبی هم بسازد.
با توجه به این نکات حال می رویم سر اصل قصه. دکتر حسین کچویان استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران اخیرا ضمن مقاله ای که در روزنامه کیهان به چاپ رساند به تحلیل انتخابات نهم ریاست جمهوری دست یازیده و نکاتی جالب و خواندنی در مورد این انتخابات بیان نموده است.
قبل از آنکه دوستان را به خواندن نقد خویش بر این مقاله دعوت نمایم ملتمسانه می خواهم که ابتدا اصل مطلب را مورد مطالعه قرار دهند و سپس نقد اینجانب را بر آن مطالعه نمایند:
« پایان تاریخ تجددخواهی در ایران » نوشته « دکتر حسین کچویان »
« دیکته نانوشته غلط ندارد »
دکتر حسین کچویان در نوشته خویش با نگرشی تاریخی – جامعه شناسانه نتیجه انتخابات نهم را به عنوان تقدیر تاریخی مورد ارزیابی قرار می دهد.
« راه یابی آقای احمدی نژاد به دور نهایی رقابت انتخاباتی زمینه شکل گیری تقدیر تاریخی و وارد کردن شوکی دردناک تر از شوک اول را به آنها مهیا ساخت. » پاراگراف 12 خط اول
«… آنها با تلخی به اين می اندیشیدند که احتمالا شوک انتخابات نهم به آنها پایان نیافته و احتمالا شوک دردناک تری هم وجود دارد. ظاهرا تقدیر سرنوشتی به مراتب عجیب تر برای آنها ذخیره کرده بود … » پاراگراف 11 خط 12
«… به همین دلیل آنها یکبار دیگر تمام نیروی خود را وارد صحنه کردند تا از تحقق این تقدیر شوم برای خود جلوگیری کرده و امکانی عملی و نظری برای بقاء خود در آینده دست پا کنند …»
پاراگراف 12 خط 24
پرسش این است که : « این تقدیر تاریخی چیست و چه مشخصه هایی دارد؟ »
اینجاست که نگارنده مقاله نه تنها به طور مشخص ویژگی های تقدیر تاریخی مورد نظر خود را بیان نمی دارد بلکه از بیان مستنداتی که به نوعی مدعای او را تایید کنند نیز طفره می رود و تنها با بیانی کلی نگر و اسطوره ای خواننده را با مجموعه متضادی از احساسات تنها می گذارد. وی که به خوبی از دلایل متناقض با آنچه در نوشته آمده آگاهی دارد با پیش دستی سعی در خلع سلاح رقیب دارد. وی در جایی به مقایسه ی انتخابات 2 خرداد 76 و انتخابات نهم می پردازد و می نویسد:
« این وضع از جهاتی شبیه دور اول انتخابات آقای خاتمی در خرداد 76 بود که مردم علی رغم دعوت مراجع نفوذ و اعتبار در جامعه عمل کردند…تقریبا هیچ یک از جریان ها ، گروه ها ، افراد یا حتی نامزدهای جبهه احمدی نژاد در مقام حمایت او برنیامدند بلکه بعضی در مقابل قرار گرفتند … »
پاراگراف 22 خط 15
دکتر کچویان از یک طرف، وضعیت پیش آمده در انتخابات نهم را مشابه انتخابات دوم خرداد 76 می داند که در آن تمام گروه های مرجع سیاسی و مذهبی از ناطق نوری حمایت کردند و از طرف دیگر، از عدم حمایت چهره های با نفوذ اصول گرا و اینکه بسیاری از آنان حتی به حمایت از رقیب برخاستند می نویسد. اگر بپذیریم که بین دو انتخابات خرداد 76 و تیر 84 مشابهت وجود دارد باید نتیجه این دو انتخابات را نیز یکسان بدانیم : رای مردم به ناکارآمدی نظام و الزام به اصلاح
نویسنده خود در جایی به این موضوع اشاره می کند : « احمدی نژاد با تمرکز انتقادیش بر نابرابریها، تبعیض ها و مفاسد حاصله از دوره وی – هاشمی رفسنجانی – خود نیز دلایل کافی برای این دوری را ایجاد کرده بود … » پاراگراف 17 خط 8
وی در جایی دیگر ضمن اشاره به شخصیت و جایگاه آیت ا… هاشمی رفسنجانی در نظام و انقلاب حمایت بعضی چهره های به زعم خود سکولار و لیبرال از او را تلخ دانسته که آنان با این وجود و با آگاهی از جایگاه هاشمی در نظام از او حمایت کردند : « … بنابراین می شد تلخی حمایت از وی – هاشمی – را علی رغم آنکه با نظر به سوابق و جایگاه او در انقلاب و نظام اسلامی یا برخوردهای گذشته او در دو دوره ریاست جمهوری اش بسیار نامطبوع و غیرقابل تحمل می نمود با شیرینی آینده ای رویای … و یا حداقل شیرینی شکست اصول گراترین نامزد جبران کرد… » پاراگراف 19 خط 25
و با وجود این در تلاشی طاقت فرسا سعی می نماید تا نتیجه انتخابات در دور دوم را رای به اصول گرایی و نظام و انقلاب بنامد! و در این بین پرسش های بسیاری را بی پاسخ گذارد :
- آیا رای میلیونی مردم در انتخابات دوم خرداد 76 رای به اصول گراترین نامزد بود ؟
- آیا عدم اقبال مردم به هاشمی رفسنجانی و اقبال مردم به محمود احمدی نژاد به معنای اقبال به نظام و انقلاب و اصول گرایی است ؟
- با توجه به تاکید نویسنده مبنی بر حمایت آشکار و پنهان بسیاری از چهره های با نفوذ اصول گرا از هاشمی رفسنجانی چگونه می توان نتیجه این انتخابات را رای به اصول گرایی دانست؟
دکتر حسین کچویان از یک منظر دیگر دچار افراط گرایی در تحلیل است. و ی تنها در نیمه اول نوشته اش بیش از 40 بار مخالفان نظری خود را استحاله طلب، ضد انقلاب، لیبرال، سکولار، رادیکال و تجدد خواه نامیده و بدین گونه سعی نموده است تا پیشاپیش یک زمینه ذهنی منفی را به خواننده ارائه دهد و پس از مغشوش ساختن شخصیت مخالف، انتظار دارد که خوانندگان محترم کیهان بی طرفانه به مراجع و مستندات ایشان – مثلا ارجاع ایشان به مقاله خشایار دیهمی در شرق – رجوع نمایند.
متن زیر مشتی است نمونه خروار :
« دو انتخابات شوراهای اسلامی و مجلس هفتم می توانست پاسخی مناسب به درخواست های نیروهای سکولار و رادیکال جبهه دوم خرداد و متحدین پیدا و پنهان آنها در خارج و داخل به همه پرسی باشد.» پاراگراف 3 خط اول
کلی گویی و دادن نسبت های مخرب و مبهم شخصیتی از نقاط ضعف یک نقد علمی است که این مقاله هر دو مورد را به همراه دارد. در نمونه فوق از یک طرف صفات سکولار و لیبرال به سوژه نسبت داده شده و پس از ترور شخصیتی و نظری با بکار بردن الفاظ کلی و مبهم « پیدا و پنهان» و « خارج و داخل » بر ابهام و تشویش فکری خواننده افزوده می گردد تا در این فضای تهمت و ابهام که البته برای خوانندگان روزنامه کیهان امری است معمول و عادی ، مخاطب را دچار تزلزل فکری و منطقی سازند.
و اینگونه از پرداختن به دلایل شکل گیری جبهه اصلاحات در دوم خرداد 76 و پیروزی های پی در پی در خرداد 76، مجلس ششم، شوراهای اول، و خرداد 80 که در تمامی آنها افرادی به زعم نویسنده سکولار و لیبرال پیروز گشتند شانه خالی کرده و در مقابل دو انتخابات شوراهای دوم و مجلس هفتم را مورد استناد قرار دهد که از لحاظ مشارکت و مشروعیت بسیار پایین تر از انتخابات مشابه قبلی قرار می گیرند.
نویسنده برای اینکه بتواند پیروزی دکتر احمدی نژاد در دور اول را «قانونی» ، « شرعی» و « عادلانه » جلوه داده تا در دور دوم رای میلیونی مردم را به او رای به اصول گرایی تاویل نماید تحلیل غریبی از وقایع دور اول ارائه می دهد :
« ... سابقه سیاسی گذشته ایشان و مواضع و برنامه های انتخاباتی او – شیخ کروبی – از پایبندی کامل وی به انقلاب اسلامی و ساختار سیاسی حاصله از آن حکایت می کرد ... » پاراگراف 10 خط 28
و سپس نسبت به وقایع دور اول اینگونه اظهار نظر می نماید : « ... ادعاهایی بود که از سوی این نیروها – سکولار و ضدانقلاب – هم در دور اول و هم پس از آن در مورد مداخله سازمان یافته نهادهای حکومتی در جریان انتخابات که به شکل هماهنگی بیان و پخش شد ... به هر حال صرف نظر از اینکه این ادعا هرگز با دلیل و سند تایید نشد ... نفس طرح آنان می توانست محمل خوبی برای ارائه تفسیرهای غلط از رفتارهای رای دهندگان فراهم آورد.» پاراگراف 14 خط 3
شیخ مهدی کروبی یک روز پس از اعلام نتایج دور اول در بیانیه شدیداللحنی آشکارا دخالت سازمان یافته نهادهای نظامی و حکومتی و فرزند ارشد یکی از مقامات را که منجر به پیروزی کاندیدای دلخواه نویسنده در دور اول گشت محکوم نموده و در اقدامی اعتراضی از تمامی مناصب حکومتی – عضویت در مجمع تشخیص مصلحت نظام و مشاور عالی رهبر – استعفا می دهد.
آیا از نظر دکتر کچویان شیخ کروبی فردی ضد انقلاب و سکولار است؟ و یا اینکه در آن روز استثناء « پایبندی کامل » به نظام و انقلاب نداشته است؟
با توجه به اینکه بیشترین اعتراضات نسبت به نتایج دور اول توسط آقای کروبی و اعضای مجمع روحانیون مبارز- محتشمی پور و منتجب نیا – ابراز شد چگونه است که از یک طرف این اعتراضات صرفا « ادعا » عنوان شده و از طرف دیگر چنین افرادی سکولار و ضد انقلاب نامیده می شوند.
بدین گونه نویسنده در جای جای نوشته دچار تضاد و ابهام است. وی از یک طرف تقدیر تاریخی جهان را « از سنت به تجدد » می داند و از طرف دیگر تقدیر تاریخی ملت ایران را « از تجدد به سنت » می نامد.
« گرایش این نامزدها به عملکردها یا مواضع مدرنیستی در برنامه ها یا رفتارهای انتخاباتی شان می توانست به عنوان تایید ادعاهای استحاله طلبان در مورد چرخش جامعه از روند تاریخی انقلاب اسلامی به سمت تجدد و انطباق با سیر کلی تاریخ جهان از سنت به تجدد به حساب آید.» پاراگراف 12 خط33
نگارنده از یک طرف دوستان و همفکران خویش را عین نظام و انقلاب دانسته و با کشیدن خطی قرمز از ابتدا تا انتهای تاریخ تمام مخالفان نظری و عملی خویش را ضدنظام و ضددین می نامد و سپس برای اینکه نظام و انقلاب محدود ساخته خویش را در جهان ممتاز و یگانه نشان دهد دست به مقایسه ای التقاطی می زند : « شاید مورد دیگر کشور لبنان باشد که از سابقه خوبی در برگزاری انتخابات برخوردار است. قطعا همگان از مشارکت پایین مردم این کشور در انتخابات اخیر مجلس نمایندگان آگاهی دارند.» پاراگراف آخر خط اول
در لبنان تمامی گروهها و تفکرات حتی تفکرات به زعم نویسنده ضددین و کمونیستی دارای روزنامه و شبکه مستقل تلویزیونی هستند. دکتر کچویان پیروزی دکتر محمود احمدی نژاد را سمبل بازگشت به روزهای اول انقلاب می داند آیا به واقع همانند روزهای اول انقلاب شاهد حضور احزاب و گروه های کمونیستی در انتخابات مطابق سخن امام(ره) خواهیم بود؟
در کشورهای اروپایی که ایشان آنها را مورد قیاس قرار داده است تمامی احزاب و گروه ها آزادانه به تبلیغ و نشر عقاید سکولار، ضددین ، لیبرال و مذهبی خویش می پردازند. بدین معنا که همانطور که من در وبلاگم آزادانه زندگی پیامبر را نگاشته و از این طریق دین و آیین خویش راتبلیغ می نمایم آنان نیز آزادانه به نشرعقیده و مسلک خویش نه از طریق وبلاگ که به وسیله صدها شبکه تلویزیونی و رادیویی می پردازند.
در پایان ذکر نمونه ای خالی از لطف نیست. یک شبکه تلویزیونی در کشور سوییس که به ترویج افکار ناسیونالیتی افراطی و حکومت سلطنتی شهرت داشت اخیرا بر اثر کاهش مخاطب اعلام ورشکستگی و تعطیلی نمود. در نتیجه دولت دموکرات سوییس وارد شده و با پرداخت مبلغ 100 هزار فرانک وام بلاعوض این شبکه « مخالف » و احیانا « برانداز» را از تعطیلی نجات داد.
« دیکته نانوشته غلط ندارد » و این سخن درستی است. در قسمت های بعد سعی خواهم نمود تحلیل خویش از علل پیروزی دکتر محمود احمدی نژاد را خصوصا در دور اول ارائه دهم.
ای باغبان، ای باغبان، آمد خزان، آمد خزان
بر شاخ و برگ از درد دل بنگر نشان بنگر نشان
ای باغبان هین، گوش کن، ناله درختان نوش کن
نوحه کنان از هر طرف صد بی زبان، صد بی زبان
هرگز نباشد بی سبب گریان دو چشم و خشک لب
نبود کسی بی درد دل رخ زعفران، رخ زعفران
حاصل، درآمد زاغ غم در باغ و می کوبد قدم
پرسان با فسون و ستم، کو گلستان؟ کو گلستان
کو سوسن و کو نسترن؟ کو سرو و لاله و یاسمن،
کو سبزپوشان چمن؟ کو ارغوان؟ کو ارغوان؟
یا حق