تبليغاتX
نظرات اعضای انجمن اسلامی دانشگاه شریف

نظرات اعضای انجمن اسلامی دانشگاه شریف

اين وبلاگ به هيچ وجه موضع رسمی انجمن اسلامی دانشجويان دانشگاه صنعتی شريف نيست.

خودآموز: چگونه مشاور رئیس جمهور شویم

توجه: خواندن این خودآموز مخصوص دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف است!

نظر به لزوم پیمودن پله به پله درجات ترقی جهت رسیدن به مقام مشاورت ریاست جمهوری٬ لازم است که:

  1. ابتدا وارد گروه دانشجویی (؟!) بسیج شوید.
  2. تلاش کنید خود را یک بسیجی نترس نشان دهید تا آرام آرام به مدارج بالاتر در بسیج دانشگاه دست یابید.
  3. کاری کنید تا شایعات پیرامون رفتارهای شما زیاد شود. مانند این شایعه که در جریان کوی دانشگاه لباس نظامی نپوشیده بودید و به لباس شخصی قناعت کرده اید. و یا این شایعه که در تجمع اعتراض آمیز نسبت به حکم آقاجری جزو سردمداران برقراری امنیت دانشگاه بوده اید.
  4. هر از چند گاهی به همراه دوستان بسیجی تان سری به دفتر انجمن بزنید و آنجا را به اشغال خود درآورید و همهء انجمنی ها را از دفترشان بیرون کنید.
  5. در مواقع بیکاری در مقابل پنلهای اطلاع رسانی انجمن حضور همیشه در صحنه داشته باشید و به سانسور اخبار نصب شده بپردازید.
  6. علی تاجرنیا٬ نماینده مجلس ششم را در زمان نمایندگی اش٬ افغانی بنامید٬ از فاطمه حقیقت جو٬ نماینده مجلس ششم و در زمان نمایندگی اش بپرسید که شما در هتلهای کشورهای خارجی (احتمالا شیلی) چه می کردید؟ این دو را به همراه میثم سعیدی نماینده مجلس ششم به کاخ نشینی متهم کنید و هرچه در توان دارید در افشاگری علیه اصلاح طلبان بکوشید و در پایان منت بر سرشان بگذارید که همه چیز را نگفتید.   

    تبصره: این افشاگری ها باید در آمفی تئاتر مرکزی و در شرایطی که حتی موکتهای سالن از جمعیت پر شده است٬ صورت گیرد.

  7. سپس ارزشی شوید و بعنوان معاون شهردار منصوب شوید.
  8. تلاش کنید تا شاید بتوانید بعد از ۱۰ ترم مدرک لیسانس خود را بگیرید.
  9. از بسیج دانشگاه بروید.
  10. در ستاد انتخاباتی شهردار مشغول به کار شوید و در اردوهای بسیج که در مشهد برگزار می شود٬ با تشکیل حلقه هایی٬ به یارگیری بپردازید.
  11. با این همه تجربه و اطلاعات٬ سعی کنید به عضویت گروه مشاوران رئیس جمهور برای انتخاب کابینه در آیید.

در این روند٬ یک سری خصوصیات هم نباید داشته باشید:

  1. از سرنوشت جانشین خود در بسیج درس عبرت بگیرید و هرگز آدم ساکت و آرام و اهل گفتگو نباشید. تلاش کنید همیشه ترسنا ک باشید.
  2. قدتان نباید کوتاه و یا متوسط باشد٬ یعنی نباید از موضع ضعف با کسی صحبت کنید.
  3. فرصت اردوهای مشهد و همچنین ابزارهای بسیج دانشگاه را برای پایگاه ساختن از دست ندهید.
  4. نام نیک از خود در خاطره ها باقی نگذارید.

احتمالا با طی مراتب ترقی و همچنین رعایت نکات امنیتی که ما از آن سر در نمی آوریم٬ وارد حکومت می شوید و نه تنها مانع ابزار دست شدن دانشجویان می شوید٬ بلکه به سایر دانشجویان اصلاح طلب یاد می دهید که نباید به نقد قدرت قناعت کرد٬ بلکه باید از فرصت حضور در گروههای دانشجویی استفاده کرد و وارد قدرت شد.

ملاحظه بفرمایید: حکم احمدی نژاد برای رييس مشاوران جوان

به سهم خود انتخاب یکی از فارغ التحصیلان دانشگاه صنعتی شریف را از میان این همه فارغ التحصیل که گامی نو در جهت تخصص گرایی و کابینه ۷۰ میلیونی است٬ را تبریک می گوییم.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم مرداد 1384ساعت 1:31 بعد از ظهر  توسط یکی از اعضا  | 

دیکته نانوشته غلط ندارد

نقد آراء و افکار صاحبان اندیشه از پایه های رشد و سازندگی فکری است و رعایت ملزومات و الزامات آن از اهم امور. از آن جمله است :

  1. نقد هیچگاه نباید محل توهین و تخریب شخصیت حقوقی و حقیقی صاحبان اندیشه قرار گیرد. ذکر القابی همچون « متحجر، متعصب، سنتی ، متجدد، مدرن، سکولار، ضد دین و ... » نه جایز است و نه اخلاقی. عمده تمرکز و توجه یک ناقد باید بر اندیشه و عمل باشد تا بتواند مورد استناد علمی و عملی قرار گیرد.
  2. نتیجه نقد، تخریب است و از آن گریزی نیست. ناقد کسی است که تضاد و ضعف ها را به خوبی درک و آنها را آشکار و نمایان می سازد.
  3. هیچ دلیلی ندارد کسی که سالها منتقد خوب فیلم های سینمایی بوده است ، بتواند فیلم خوبی هم بسازد.

با توجه به این نکات حال می رویم سر اصل قصه. دکتر حسین کچویان استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران اخیرا ضمن مقاله ای که در روزنامه کیهان به چاپ رساند به تحلیل انتخابات نهم ریاست جمهوری دست یازیده  و نکاتی جالب و خواندنی در مورد این انتخابات بیان نموده است.

قبل از آنکه دوستان را به خواندن نقد خویش بر این مقاله دعوت نمایم ملتمسانه می خواهم که ابتدا اصل مطلب را مورد مطالعه قرار دهند و سپس نقد اینجانب را بر آن مطالعه نمایند:

 

  « پایان تاریخ تجددخواهی در ایران » نوشته « دکتر حسین کچویان »

 

«  دیکته نانوشته غلط ندارد »

 

دکتر حسین کچویان در نوشته خویش با نگرشی تاریخی – جامعه شناسانه  نتیجه انتخابات نهم را به عنوان تقدیر تاریخی مورد ارزیابی قرار می دهد.

« راه یابی آقای احمدی نژاد به دور نهایی رقابت انتخاباتی زمینه شکل گیری تقدیر تاریخی و وارد کردن شوکی دردناک تر از شوک اول را به آنها مهیا ساخت. »  پاراگراف 12 خط اول

«…  آنها با تلخی به اين می اندیشیدند که احتمالا شوک انتخابات نهم به آنها پایان نیافته و احتمالا شوک دردناک تری هم وجود دارد. ظاهرا تقدیر سرنوشتی به مراتب عجیب تر برای آنها ذخیره کرده بود … »  پاراگراف 11  خط 12

«…  به همین دلیل آنها یکبار دیگر تمام نیروی خود را وارد صحنه کردند تا از تحقق این تقدیر شوم برای خود جلوگیری کرده و امکانی عملی و نظری برای بقاء خود در آینده دست پا کنند …»

پاراگراف 12  خط 24

پرسش این است که : « این تقدیر تاریخی چیست و چه مشخصه هایی دارد؟ »

اینجاست که نگارنده مقاله نه تنها به طور مشخص ویژگی های تقدیر تاریخی مورد نظر خود را بیان نمی دارد بلکه از بیان مستنداتی که به نوعی مدعای او را تایید کنند نیز طفره می رود و تنها با بیانی کلی نگر و اسطوره ای خواننده را با مجموعه متضادی از احساسات تنها می گذارد. وی که به خوبی از دلایل متناقض با آنچه در نوشته آمده آگاهی دارد با پیش دستی سعی در خلع سلاح رقیب دارد. وی در جایی به مقایسه ی انتخابات 2 خرداد 76 و انتخابات نهم می پردازد و می نویسد:

« این وضع از جهاتی شبیه دور اول انتخابات آقای خاتمی در خرداد 76 بود که مردم علی رغم دعوت مراجع نفوذ و اعتبار در جامعه عمل کردند…تقریبا هیچ یک از جریان ها ، گروه ها ، افراد یا حتی نامزدهای جبهه احمدی نژاد در مقام حمایت او برنیامدند بلکه بعضی در مقابل قرار گرفتند … »

پاراگراف 22  خط 15

دکتر کچویان از یک طرف، وضعیت پیش آمده در انتخابات نهم را مشابه انتخابات دوم خرداد 76 می داند که در آن تمام گروه های مرجع سیاسی و مذهبی از ناطق نوری حمایت کردند و از طرف دیگر، از عدم حمایت چهره های با نفوذ اصول گرا و اینکه بسیاری از آنان حتی به حمایت از رقیب برخاستند می نویسد. اگر بپذیریم که بین دو انتخابات خرداد 76 و تیر 84 مشابهت وجود دارد باید نتیجه این دو انتخابات را نیز یکسان بدانیم : رای مردم به ناکارآمدی نظام و الزام به اصلاح

نویسنده خود در جایی به این موضوع اشاره می کند : « احمدی نژاد با تمرکز انتقادیش بر نابرابریها، تبعیض ها و مفاسد حاصله از دوره وی – هاشمی رفسنجانی – خود نیز دلایل کافی برای این دوری را ایجاد کرده بود … »  پاراگراف 17  خط 8

وی در جایی دیگر ضمن اشاره به شخصیت و جایگاه آیت ا… هاشمی رفسنجانی در نظام و انقلاب حمایت بعضی چهره های به زعم خود سکولار و لیبرال از او را تلخ دانسته که آنان با این وجود و با آگاهی از جایگاه هاشمی در نظام از او حمایت کردند : « … بنابراین می شد تلخی حمایت از وی – هاشمی – را علی رغم آنکه با نظر به سوابق و جایگاه او در انقلاب و نظام اسلامی یا برخوردهای گذشته او در دو دوره ریاست جمهوری اش بسیار نامطبوع و غیرقابل تحمل می نمود با شیرینی آینده ای رویای … و یا حداقل شیرینی شکست اصول گراترین نامزد جبران کرد… » پاراگراف 19  خط 25

و با وجود این در تلاشی طاقت فرسا سعی می نماید تا نتیجه انتخابات در دور دوم را رای به اصول گرایی و نظام و انقلاب بنامد! و در این بین پرسش های بسیاری را بی پاسخ گذارد :

  1. آیا رای میلیونی مردم در انتخابات دوم خرداد 76 رای به اصول گراترین نامزد بود ؟
  2. آیا عدم اقبال مردم به هاشمی رفسنجانی و اقبال مردم به محمود احمدی نژاد به معنای اقبال به نظام و انقلاب و اصول گرایی است ؟
  3. با توجه به تاکید نویسنده مبنی بر حمایت آشکار و پنهان بسیاری از چهره های با نفوذ اصول گرا از هاشمی رفسنجانی چگونه می توان نتیجه این انتخابات را رای به اصول گرایی دانست؟

دکتر حسین کچویان از یک منظر دیگر دچار افراط گرایی در تحلیل است. و ی تنها در نیمه اول نوشته اش بیش از 40 بار مخالفان نظری خود را  استحاله طلب، ضد انقلاب، لیبرال، سکولار، رادیکال و تجدد خواه نامیده و بدین گونه سعی نموده است تا پیشاپیش یک زمینه ذهنی منفی را به خواننده ارائه دهد و پس از مغشوش ساختن شخصیت مخالف، انتظار دارد که خوانندگان محترم کیهان بی طرفانه به مراجع و مستندات ایشان – مثلا ارجاع ایشان به مقاله خشایار دیهمی در شرق – رجوع نمایند.

متن زیر مشتی است نمونه خروار :

« دو انتخابات شوراهای اسلامی و مجلس هفتم می توانست پاسخی مناسب به درخواست های نیروهای سکولار و رادیکال جبهه دوم خرداد و متحدین پیدا و پنهان آنها در خارج و داخل به همه پرسی باشد.» پاراگراف 3 خط اول

کلی گویی و دادن نسبت های مخرب و مبهم شخصیتی از نقاط ضعف یک نقد علمی است که این مقاله هر دو مورد را به همراه دارد. در نمونه فوق از یک طرف صفات سکولار و لیبرال به سوژه نسبت داده شده و پس از ترور شخصیتی و نظری با بکار بردن الفاظ کلی و مبهم « پیدا و پنهان» و « خارج و داخل » بر ابهام و تشویش فکری خواننده افزوده می گردد تا در این فضای تهمت و ابهام که البته برای خوانندگان روزنامه کیهان امری است معمول و عادی ، مخاطب را دچار تزلزل فکری و منطقی سازند.

و اینگونه از پرداختن به دلایل شکل گیری جبهه اصلاحات در دوم خرداد 76 و پیروزی های پی در پی در خرداد 76، مجلس ششم، شوراهای اول، و خرداد 80 که در تمامی آنها افرادی به زعم نویسنده سکولار و لیبرال پیروز گشتند شانه خالی کرده  و در مقابل دو انتخابات شوراهای دوم و مجلس هفتم را مورد استناد قرار دهد که از لحاظ مشارکت و مشروعیت بسیار پایین تر از انتخابات مشابه قبلی قرار می گیرند.

نویسنده برای اینکه بتواند پیروزی دکتر احمدی نژاد در دور اول را «قانونی» ، « شرعی» و « عادلانه » جلوه داده تا در دور دوم رای میلیونی مردم را به او رای به اصول گرایی تاویل نماید تحلیل غریبی از وقایع دور اول ارائه می دهد :

« ... سابقه سیاسی گذشته ایشان و مواضع و برنامه های انتخاباتی او – شیخ کروبی – از پایبندی کامل وی به انقلاب اسلامی و ساختار سیاسی حاصله از آن حکایت می کرد ... » پاراگراف 10 خط 28

و سپس نسبت به وقایع دور اول اینگونه اظهار نظر می نماید : « ... ادعاهایی بود که از سوی این نیروها – سکولار و ضدانقلاب – هم در دور اول و هم پس از آن در مورد مداخله سازمان یافته نهادهای حکومتی در جریان انتخابات که به شکل هماهنگی بیان و پخش شد ... به هر حال صرف نظر از اینکه این ادعا هرگز با دلیل و سند تایید نشد ... نفس طرح آنان می توانست محمل خوبی برای ارائه تفسیرهای غلط از رفتارهای رای دهندگان فراهم آورد.»  پاراگراف 14 خط 3

شیخ مهدی کروبی یک روز پس از اعلام نتایج دور اول در بیانیه شدیداللحنی آشکارا دخالت سازمان یافته نهادهای نظامی و حکومتی و فرزند ارشد یکی از مقامات را که منجر به  پیروزی کاندیدای دلخواه نویسنده در دور اول گشت محکوم نموده و در اقدامی اعتراضی از تمامی مناصب حکومتی – عضویت در مجمع تشخیص مصلحت نظام و مشاور عالی رهبر – استعفا می دهد.

آیا از نظر دکتر کچویان شیخ کروبی فردی ضد انقلاب و سکولار است؟ و یا اینکه در آن روز استثناء « پایبندی کامل » به نظام و انقلاب نداشته است؟

با توجه به اینکه بیشترین اعتراضات نسبت به نتایج دور اول توسط آقای کروبی و اعضای مجمع روحانیون مبارز-  محتشمی پور و منتجب نیا – ابراز شد چگونه است که از یک طرف این اعتراضات صرفا « ادعا » عنوان شده و از طرف دیگر چنین افرادی سکولار و ضد انقلاب نامیده می شوند.

بدین گونه نویسنده در جای جای نوشته دچار تضاد و ابهام است. وی از یک طرف تقدیر تاریخی جهان را « از سنت به تجدد » می داند و از طرف دیگر تقدیر تاریخی ملت ایران را « از تجدد به سنت » می نامد.

« گرایش این نامزدها به عملکردها یا مواضع مدرنیستی در برنامه ها یا رفتارهای انتخاباتی شان می توانست به عنوان تایید ادعاهای استحاله طلبان در مورد چرخش جامعه از روند تاریخی انقلاب اسلامی به سمت تجدد و انطباق با سیر کلی تاریخ جهان از سنت به تجدد به حساب آید.» پاراگراف 12 خط33

نگارنده از یک طرف دوستان و همفکران خویش را عین نظام و انقلاب دانسته و با کشیدن خطی قرمز از ابتدا تا انتهای تاریخ تمام مخالفان نظری و عملی خویش را ضدنظام و ضددین می نامد و سپس برای اینکه نظام و انقلاب محدود ساخته خویش را در جهان ممتاز و یگانه نشان دهد دست به مقایسه ای التقاطی می زند : « شاید مورد دیگر کشور لبنان باشد که از سابقه خوبی در برگزاری انتخابات برخوردار است. قطعا همگان از مشارکت پایین مردم این کشور در انتخابات اخیر مجلس نمایندگان آگاهی دارند.»  پاراگراف آخر خط اول

در لبنان تمامی گروهها و تفکرات حتی تفکرات به زعم نویسنده ضددین و کمونیستی دارای روزنامه و شبکه مستقل تلویزیونی هستند. دکتر کچویان پیروزی دکتر محمود احمدی نژاد را سمبل بازگشت به روزهای اول انقلاب می داند آیا به واقع همانند روزهای اول انقلاب شاهد حضور احزاب و گروه های کمونیستی در انتخابات مطابق سخن امام(ره) خواهیم بود؟

در کشورهای اروپایی که ایشان آنها را مورد قیاس قرار داده است تمامی احزاب و گروه ها آزادانه به تبلیغ و نشر عقاید سکولار، ضددین ، لیبرال و مذهبی خویش می پردازند. بدین معنا که همانطور که من در وبلاگم آزادانه زندگی پیامبر را نگاشته و از این طریق دین و آیین خویش راتبلیغ می نمایم آنان نیز آزادانه به نشرعقیده و مسلک خویش نه از طریق وبلاگ که به وسیله صدها شبکه تلویزیونی و رادیویی می پردازند.

در پایان ذکر نمونه ای خالی از لطف نیست. یک شبکه تلویزیونی در کشور سوییس که به ترویج افکار ناسیونالیتی افراطی و حکومت سلطنتی شهرت داشت اخیرا بر اثر کاهش مخاطب اعلام ورشکستگی و تعطیلی نمود. در نتیجه دولت دموکرات سوییس وارد شده و با پرداخت مبلغ 100 هزار فرانک وام بلاعوض این شبکه « مخالف » و احیانا « برانداز» را از تعطیلی نجات داد.

« دیکته نانوشته غلط ندارد » و این سخن درستی است. در قسمت های بعد سعی خواهم نمود تحلیل خویش از علل پیروزی دکتر محمود احمدی نژاد را خصوصا در دور اول ارائه دهم.

 

ای باغبان، ای باغبان، آمد خزان، آمد خزان

بر شاخ و برگ از درد دل بنگر نشان بنگر نشان

ای باغبان هین، گوش کن، ناله درختان نوش کن

نوحه کنان از هر طرف صد بی زبان، صد بی زبان

هرگز نباشد بی سبب گریان دو چشم و خشک لب

نبود کسی بی درد دل رخ زعفران، رخ زعفران

حاصل، درآمد زاغ غم در باغ و می کوبد قدم

پرسان با فسون و ستم، کو گلستان؟ کو گلستان

کو سوسن و کو نسترن؟ کو سرو و لاله و یاسمن،

کو سبزپوشان چمن؟ کو ارغوان؟ کو ارغوان؟

یا حق

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1384ساعت 9:36 بعد از ظهر  توسط یکی از اعضا  | 

نتيجه نظرسنجی

خبر مهم : چهارشنبه ۲۶ مرداد راسه ساعت ۱۷ دفتر انجمن باشید یه خبراییه قراره یه کسایی شیرینی و شام بدند و یه کسایی که اصن نمیشد دیدشونو ببینیم. همه برو بچه قدیما و جدیدا هم میاند. به همه هم خبر بدید اشکال نداره پس چهارشنبه ۲۶ مرداد ساعت ۱۷ دفتر روابط عمومی انجمن

نتيجه نظر سنجی وبلاگ که از تاريخ 11 تير بر روی وبلاگ گذاشته شده بود بدين شرح است:

سوال : رویکرد احمدی نژاد برای انتخاب کابینه چه خواهد بود؟
۱-  انتخاب وزيرانی شبيه اعضای شورای شهر (گمنام و عملگرا) به جهت عملی کردن نقد خود به مديريت 16 ساله کشورو در نتيجه افزايش محبوبيت  ۴۲٪
۲-  رويکرد وی چيزی متفاوت با اين گزينه‌ها خواهد بود ۲۳٪
۳- انتخاب وزيرانی از مجموعهء اصولگرايان برای اصلاح وضع فرهنگی کشور  ۱۹٪
۴- انتخاب وزيرانی از ميان همهء گروهها برای اثبات فراجناحی بودن و فراغت از دعواهای سياسی ۱۲٪
۵- انتخاب چند وزير غير منتظره و چند خانم در راستای شعار انقلاب سوم  ۴٪
کل آرا : ۲۶ رای
نظرسنجی جدید به زودی فعال خواهد شد.

چند لینک خواندنی، ببینید:

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مرداد 1384ساعت 8:16 بعد از ظهر  توسط یکی از اعضا  | 

گنجی، خاتمی ... آینده

نمی دانستم از خاتمی و صبرش بنویسم یا از گنجی و استقامتش. ولی خب چه جای تعجب دارد که کسانی - همانند ۸ سال گذشته - دنبال انداختن تقصیر بر گردن دوستان هستند. منظورم جملهء خاتمی در مراسم دیروز٬ دربارهء گنجی و انعکاس سریع آن در سایتهایی است که هیچ گاه خاتمی را دوست نپنداشتند. همچنان حدیث مکرر عیب یابی از دوستان و غفلت از برنامه ریزی های بدخواهان مشترکمان٬ تکرار می شود.

...  خاتمي تصريح كرد: براي بسياري از كارهايي كه انجام شد، پرونده‌‏سازي‌‏هاي عظيمي صورت گرفت و هر لحظه انتظار داشتم كه وزير، معاون وزير و مديران كلي احضار شوند، چنانچه برخي احضار و از كار بركنار شدند و حتي آقايان، سانسورچي‌‏ ما را به خاطر اين كه چرا خوب سانسور نكرده است، احضار و از كار بركنار كردند.
براي اولين بار در دوران اصلاحات٬ براي اولين بار در دوران اصلاحات٬ براي اولين بار در دوران اصلاحات٬ با وجود افتخاري كه جمهوري اسلامي در زمان امام داشت و هيچكس را به جرم عقيده بازداشت نكرد- يك انسان معتقد مسلمان را به اتهام ارتداد محكوم به اعدام كردند، كدام ماركيست, بهايي يا مرتدي در اين كشور بوده است كه به جرم بيان اعتقادش محكوم شود، -حكمي كه به تعبير برادرم كروبي "ننگين بود"- چرا چنين كردند؟
متن کامل را اینجا بخوانید

گفت‌وگوي تفصيلي با آيت‌الله توسلي*
*افرادي با تفكر حجتيه درحال دخالت در امور هستند
*اگر امام خميني (ره) با امام زمان ارتباط داشت، قطعا بيشتر از حجتيه‌اي‌ها بود اما اظهار نمي‌كرد.
/

روايت هوشنگ مرادي کرماني از شخصيت خاتمي و دولت اصلاحات

عيسي سحرخيز: ما نمي‌توانيم فوت آقاي گنجي در بيمارستان ميلاد را تاييد كنيم؛

آخرين اطلاعات:افراد تاکنون مطرح شده برای کابينه احمدی نژاد (سایت دریچه)

به نظر می رسد حضور صفار هرندی٬ معاون روزنامهء کیهان در زمان اصلاحات٬ قدری فرایند روشنگری را برای ما آسانتر کند!

کی نوشته اینها رو؟ حنیف

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مرداد 1384ساعت 6:22 بعد از ظهر  توسط یکی از اعضا  | 

جواب اکبر گنجی به دکتر سروش

به نام خدا
خُنک آن قمار بازی که بباخت هرچه بودش
بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر

استاد ارجمند جناب آقای دکتر عبدالکریم سروش
نامه‌ی پر مهر و محبت مورخ ٢١/٤/٨٤ جنابعالی را دریافت نمودم. استاد عزیز شاگرد کوچک خود را مورد تفقد قرار داده و از سر کرامت، اوصافی برای او به کار برده که مطلقاً لایق آن نبوده و نیست. داستان روابط من و شما به ابتدای انقلاب باز می‌گردد. کلاس‌های کلیات فلسفه، فلسفه‌ی علم، فلسفه‌ی اخلاق، مبدأ و معاد، حرکت جوهری و جلسات خصوصی دونفره‌ای که طی آنها پرسش‌های بی‌شمار خود را مطرح و شما بزرگوارانه بدان‌ها پاسخ می‌گفتید و من از خرمن شما خوشه‌های دانش می‌چیدم. از سال ١٣٥٨ ما بین ما دوستی آغاز شد که هیچگاه پایان نیافت ما همیشه از شما چیزهای تازه می‌آموختیم. انصاف آن است که شما حق بزرگی برگردن نسل ما دارید و ما از طریق شما و به وسیله‌ی شما با مدرنیته و روایت‌های مختلف از دین و انسان محق آشنا شدیم. با شما به دنیاهای جدیدی گام نهادیم و چشمان ما را شستید تا طور دیگری ببینیم. مسئله، فقط مسئله‌ی فلسفه‌ی تحلیلی و عقلانیت انتقادی نبود. با مولوی و حافظ آتشی در وجود ما روشن کردید که هیچگاه خاموش نخواهد شد. مگر می‌توان با تجربه‌ی عاشقانه‌ی مولوی آشنا شد و از قشریت عوام‌فریبان نگریخت؟ حافظی که زهد ریایی مشایخ شد و سالوس آنها را به نقد می‌کشید، هشدارمان می‌دهد.
نشان اهل خدا عاشقی است با خود دار
که در مشایخ شهر این نشان نمی‌بینم
او به ما خبر می‌داد که واعظان «چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند» و چون به روز داوری باور ندارند، در کار داور، قلب و دغل می‌کنند. زیر خرقه‌ی زنار پنهان می‌کنند و گشودن در خانه‌ی تزویر و ریا کار آنهاست. در عین آلودگی‌های فراوان، دعوی بی‌گناهی می‌کنند. خدمت دیگرشان، حمایت از خون‌ریزان است. با این که هیچ نمی‌دانند، دعوی رازدانی می‌کنند. پیمان شکنند. نقد حافظ از جامعه‌ی دینی و آفات آن پایان ناپذیر است ولی نقد حافظ باید تکمیل شود. حافظ هیچ تجربه و اطلاعی از جوامع توتالیتر و جنبش‌های فاشیستی نداشت. چون نظامات فاشیستی بعدها به وجود آمدند. نظام توتالیتر و نظام سرکوب، رعب و وحشت است. جامعه‌ی تک صدایی است که در آن فقط صدای رهبر شنیده می‌شود، جایی که جامعه‌ی مدنی کاملاً سرکوب می‌شود و حوزه‌ی خصوصی به رسمیت شناخته نمی‌شود، رهبر به مقام خدایی می‌رسد و آن بیچاره‌ی خود هراس و دیگر هراس باید توسط مردم ترسیده شود. رهبر خودکامه همه را به شکل دشمن می‌بیند. دوستان دیروز، دشمنان فردای اویند. حتی مرگ رقبا خیال او را راحت نمی‌کند، باید خاطره و نام آنها از تاریخ و خاطره‌ها حذف شود. مردم به هر جا می‌روند و به هر کجا نگاه می‌کنند، باید او را ببینند. ما با سودا و تمنای ایجادِ چنان نظامی روبرو هستیم. کوشش‌ها و همت ما مصروف و معطوف به این مقصد است. اگر حافظ در میان ما نیست که با شعر خود این تمنا را نقد کند بانوی غزل ایران (سیمین بهبهانی) و دیگران باید این سودا را به تصویر کشند و بی‌رحمانه آن را نقد نمایند. سلاخی روشنفکران و دگراندیشان، بستن مطبوعات و حبس روزنامه‌نگاران، ضرب و شتم اساتید و حمله‌ی وحشیانه به دانشگاه، مضروب کردن اجتماع کنندگان دموکراسی‌خواه با باتوم و پنجه بوکس؛ تمنا و آرزوی صرف نبوده. اینها مصادیق عینی آن تمنایند که نهایت آن فاشیسم است. اینها بخشی از مرده ریگ نازیسم‌اند که به فاشیت‌های ایرانی به ارث رسیده است. حبس دگراندیشان در سلول‌های انفرادی و شکنجه‌ی آنها برای توبه نامه نویسی و اقرار به جرایم ناکرده، دقیقاً از استالین تقلید شده. استالینیسم یعنی سلول انفرادی، یعنی خود تخریب گری برای خوشایند رهبر.
دوست عزیزم دکتر حسین قاضیان تنها بخش کوچکی از ماجرای کثیف پرونده‌ی نظرسنجی و کثافت کاری سعید مرتضوی برای خوشایند رهبر را بر ملا کرد. اگر عباس عبدی روزی به سخن درآید و بخش‌های دیگری از این پرونده را برملا کند، رذالت و پستی انجام شده افشا خواهد شد. باید دیگرانی بگویند که چگونه شکنجه می‌شدند تا اعتراف کنند با فلان زن همسردار رابطه‌ی نامشروع داشته‌اند. آری، آقای خامنه‌ای از همه‌ی اینها اطلاع داشت و دارد. به قول آقای خمینی اگر شاه اطلاع ندارد، شاه نیست و اگر اطلاع دارد، در جنایت شریک است. آری چون آقای خامنه‌ای رسانه‌ها را پایگاه دشمنی می‌دانست و روشنفکران را عاملان شبیخون فرهنگی دشمن، برخی از آنها سلاخی و ترور شدند، برخی زندانی، تعدادی شکنجه، برخی در میادین مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و برخی دیگر حذف شدند. قرار بود از این طریق نه تنها نظرات آقای خامنه‌ای اثبات شوند بلکه می‌بایست دشمنان خیالی، محصول ذهن آقا نابود شوند.
حتماً به یاد می‌آورید که چه غوغایی برپا شد که جاسوسی بزرگی (پرونده‌ی نظرسنجی) کشف شده است. اما عباس عبدی اینک در دیوان عالی کشور تبرئه می‌شود و حسین قاضیان نیز بخشی از ماجرا را بر ملا می‌کند. مرتضوی از طریق شکنجه و جعل اسناد جاسوس درست کرد، چون آقای خامنه‌ای دوست داشت که در میان اصلاح طلبان جاسوس وجود داشته باشد. روشنفکران را کشتند چون آقای خامنه‌ای آنها را دشمن تلقی می‌کرد.

استاد عزیز
حتماً به یاد می‌آورید که آقا، فاشیست‌های چماقدار را فرستاد تا در دانشکده‌ی فنی دانشگاه تهران با مشت و لگد و میز و صندلی به جان شما بیافتند و اگر آن روز من و رضا تهرانی شما را در بر نگرفته بودیم و بخشی از کتک‌ها را نخورده بودیم و شما به دست آنها می‌افتادید، امروز شما وضع دیگری داشتید. حتماً به یاد می‌آورید که یکی از سر دسته‌های واقعه‌ی آن روز، اینک به تئوریسین شبکه‌ی اول سیما تبدیل شده و هفته‌ای چند بار برای فاشیست‌ها در سیما فلسفه‌بافی می‌کند و دن کیشوت‌وار به جنگ دنیای جدید می‌رود. تئوریسین خشونت و مدافع برده‌داری، دشمن شما و دکتر شریعتی؛ در روزهای اول انقلاب فردی را می‌فرستد تا برایش دو سیر پنیر بخرد. وقتی آن فرد با سه سیر پنیر بازمی‌گردد، آقا با آن فرد بسیار دعوا می‌کند که من خرج زندگی تا آخر ماه را ندارم، آن وقت تو به جای دو سیر، سه سیر پنیر می‌خری؟ اینک دو فرزند تئوریسین خشونت میلیاردر شده‌اند و خود این شخص حواله‌ی هفت میلیارد تومانی شکر را می‌گیرد و در بازار آزاد با چند میلیارد سود به فروش می‌رساند. می‌دانید که در شهر قم چه دم و دستگاهی به راه انداخته است. همه‌ی اینها از ثمرات حمله به شما و دیگر دگراندیشان و دفاع از خشونت و ترور بدست آمده است. فکر می‌کنید بی‌جهت او را جانشین علامه طباطبایی و مطهری خطاب کردند. این یکی از موارد مبارزه با فساد اقتصادی رژیم است. یعنی شعار عدالت اجتماعی و مبارزه با فساد اقتصادی سردادن و جیب عمله‌ی ظلم و استعمار را پر کردن، دکتر سروش را از شغل محروم کردن و به جاهلانِ دِه شغل دادن.

استاد گرامی
ما برای آزادی بیان، دموکراسی و حقوق بشر مبارزه می‌کردیم، در حالی که دگراندیشان در این کشور از حق حیات محروم بودند. وقتی ماشین ترور در داخل و خارج از کشور برای حذف مخالفان به کار افتاد دیگر حد یقفی برای خود در نظر نمی‌گرفت، هر دگر اندیشی باید از عرصه‌ی حیات حذف می‌شد.
برای من بسیار شگفت انگیز است که آقای خامنه‌ای از ایران به عنوان دموکرات‌ترین و آزادترین کشور منطقه نام می‌برد. باید پرسید از کدام آزادی سخن می‌گویید وقتی دگراندیشان از حق حیات محروم‌اند. اگر به آزادی بیان اعتقاد دارید، انتقاد صریحِ علنی و شفاف از شما (آقای خامنه‌ای) در رسانه‌ها، معیار آزادی بیان است. اگر نتوان از رهبر سیاسی کشود انتقاد کرد، نمی‌توان مدعی وجود آزادی بیان شد. اینکه فردی به دلیل انتقاد غیر مستقیم از رهبر محکوم به پرداخت هزینه‌های بسیار سنگین شود، دلیل بر آزادی نیست، بلکه حاکی از خودکامگی از نوع توتالیتر آن است. در خردادماه ١٣٧٦ در دانشگاه شیراز درباره‌ی مبانی نظری فاشیسم سخن گفتم. گمان نمی‌کردم کسی از من شکایت نماید اما با تعجب بسیار دیدم که به جای هیتلر و موسولینی دادگاه انقلاب به اتهام اهانت به رهبری مرا محاکمه و به یکسال زندان محکوم کرد. وقتی نقد هیتلر، موسولینی و استالین نقد رهبر محسوب می‌شود، چه جای سخن گفتن از آزادی بیان و ادعای دموکراسی؟ در نظام دموکراتیک نقد فاشیسم مجازات ندارد. جالب تر از این مدعا، ادعای آقای خامنه‌ای در خصوص مردم سالاری است. اینکه یک فرد قدرت مطلق را به طور مادام العمر در اختیار داشته باشد و باز هم از مردم سالار بودن حکومتش سخن بگوید، نزد عقلا چه معنایی دارد؟ بهتر است آقای خامنه‌ای فقط به یک پرسش پاسخ بگوید: چگونه می‌توان به صورت مسالمت آمیز ایشان را از قدرت کنار زد؟ چگونه می‌توان درباره‌ی کنار نهادن ایشان از قدرت سخن گفت، بدون اینکه با کارد سلاخی شود؟ آقای خمینی می‌گفت اگر رهبر به یک پرسش یا استیضاح پاسخ نگوید، خود به خود معزول است. تمام پرسش‌ها و استیضاح‌های پیشین را نادیده می‌گیریم. من به دنبال کنار زدن آقای خامنه‌ای از رهبری سیاسی کشور هستم. آقای خامنه‌ای باید به روشنی پاسخ دهد که چگونه می‌توانم به این هدف به روش‌های مسالمت آمیز دست یابم؟
گفته‌اند رضاشاه از مدرس پرسید تو چه می‌خواهی و مدرس پاسخ گفت: می‌خواهم تو نباشی. آقای خمینی هم می‌گفت شاه باید برود. من اگر دو هزار روز حبس خود را نادیده بگیرم، نمی‌توانم نقض گسترده‌ی حقوق بشر توسط آقای خامنه‌ای، حکومت خودکامه‌ی سلطانی، فساد گسترده‌ی حکومتی، ترور مخالفان و هزاران مورد دیگر را نادیده بگیرم. خامنه‌ای باید برود، چون تحملِ دیگری را ندارد. خامنه‌ای باید برود، چون قتل‌های زنجیره‌ای در دوره‌ی او اتفاق افتاد. خامنه‌ای باید برود، چون بیش از یکصد نشریه به دستور مستقیم او توقیف و روزنامه‌نگاران زندانی شدند. خامنه‌ای باید برود، چون در انتخابات مجلس هفتم و ریاست جمهوری اخیر به شیوه‌های ظالمانه مخالفان را حذف و مریدان خود را بالا کشید. خامنه‌ای باید برود، چون میلیون‌ها ایرانی را در سراسر جهان آواره کرده است و قبول ندارد که ایران از آن همه‌ی ایرانیان است. خامنه‌ای باید برود، چون صدها استاد ایرانی مانند دکتر سروش درایران حق تدریس و اشتغال ندارند و بجای تعلیم و تربیت جوانان ایرانی، باید جوانان دیگر ملل را آموزش دهد. خامنه‌ای باید برود، چون آمران قتل‌های دگراندیشان و عاملان قتل زندانیان تابستان ١٣٦٧ را حاکم کرده است.
قاتلان سرور شدستند و ز بیم
عاقلان سرها کشیده در گلیم
استاد گرامی
من بسیار تأسف می‌خورم از اینکه کسانی گمان می‌کنند با سخنان محافظه‌کارانه درباره‌ی دموکراسی و آزادی می‌توان با نظام سلطانی درآویخت. و از آن به نظام دموکراتیک گذار کرد. آن سخن حکیمانه‌ی مونتسکیو را هیچگاه نباید فراموش کرد که قدرت را فقط با قدرت می‌توان محدود کرد. تنها با بسیج اجتماعی، تشکیل جبههِ دموکراسی و حقوق بشر از طریق نافرمانی مدنی می‌توان در مقابل نظام سلطانی ایستاد. در ضمیمه‌ی دفتر دوم مانیفست جمهوری خواهی نشان دادم که جبهه‌ی دموکراسی و حقوق بشر نمی‌تواند و نباید به قانون اساسی فعلی، التزام داشته باشد. والا نمی‌تواند گام از گام بردارد. عدم خشونت و توسل به روش‌های مسالمت آمیز، بدون تردید باید به عنوان ملاک عضویت د راین جنبش قرار گیرد. اما التزام عملی به قانون اساسی هرگز ما را به دموکراسی و حقوق بشر نمی‌رساند.
روشنفکری ما با کنار کشیدن از سیاست و برج عاج نشینی به هیچ چیزدست نخواهد یافت. سیاست سرنوشت محتوم ما است. اینک همه چیز در چنگال سیاست اسیر است. نادیده گرفتن این امر موجب رهایی از آن نمی‌شود. مهاجرت از کشور و غرب نشینی شاید بخشی از مشکلات فرد را رفع کند، اما به آزاد سازی ایران کمکی نمی‌کند. سرمایه‌ی بزرگ فکری و انسانی ایرانیان مقیم خارج باید به ایران بازگردد و آنها باید دِین خود را به مردم ایران ادا نمایند. ما به اندیشه‌های فرهیختگانمان محتاجیم. اگر شجاعت وجود داشته باشد، باید از بصیرت نظری سیراب شود تا در طریقی درست گام بردارد. امروز باید تمام دموکرات‌های آزادی خواه و عدالت طلب دست در دست هم بنهند و جنبش رهاسازی ایران از چنبره‌ی سلطانیسم را تشکیل دهند. اجماع بر سر آزادی، دموکراسی و حقوق بشر می‌تواند آینده‌ی روشنی در مقابلمان بگشاید. فساد، بی عدالتی، نابرابری‌های مختلف را می‌توان از طریق یک نظام دموکراتیک به شدت کاهش داد. دولت دموکراتیک توسعه گرا باید هدف باشد.

استاد عزیز و گرامی
من اگر ایستادم به قصد آن بود که نشان دهم می‌توان در مقابل ظلمت وقساوت ایستاد. نامه‌ها و جزوه‌هایی که نوشتم، از جوهر جانم تغذیه می‌کرد. برای دهها صفحه نوشته، ٢٥ کیلوگرم از گوشت و خونم مایه گذاردم. می‌خواستم نشان دهم درشب ظلمت می‌توان نور امید برافشاند. وگرنه، در گرمای مرداد ماه تهران، در اتاقی با پنجره‌های بسته، کولر خاموش، دو عدد هدبند برگوشها و سینوس‌ها و یک پتو بر روی بدن می‌خوابم تا از گزنده سرما در امان باشم. سرمای زمستانی مرا فرا گرفته است.
هوا بس ناجوانمردانه سرد است...آی...
...
هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان؛
نفس‌ها ابر، دلها خسته و غمگین،
درختان اسکلتهای بلور آجین،
زمین دلمرده، سقف آسمان کوتاه،
غبار آلوده، مهر و ماه،
زمستان است.
در سال ٨٢-١٣٨١ یه طور مفصل درباره‌ی ارتباط «اسلام با دموکراسی و حقوق بشر» کار کردم. محصول آن پژوهش متنی پانصد- ششصد صفحه‌ای و کاملاً دگراندیشانه از کار درآمد. آن کار قرار بود به عنوان دفتر دوم مانیفست جمهوری خواهی منتشر شود. اما چون دلم می‌خواست در خارج از زندان و ضمن گفت وگو با اهل فن آن را تکمیل کنم، آن را در جایی امن به امانت گذاردم تا دست کسی بدان نرسد. اگر مُردم، آن متن به عنوان دفتر سوم مانیفست جمهوری خواهی منتشر خواهد شد.

استاد عزیز
من همیشه به رحمت الهی امیدوار بوده‌ام و می‌دانم که او همیشه نظری کریمانه به بندگان خود دارد. دلم بسیار برای شما تنگ شده است. کاش توفیق نصیب من می‌شد تا در این شرایط شما را ملاقات می‌کردم تا از مولوی می‌گفتید و مرا با خود به دنیای او می‌بردید. از صورت بی‌صدرت، مرغ مرگ اندیش، قمار عاشقانه.
والله که شهر بی تو مرا حبس می‌شود / آوارگی و کوی و بیابانم آرزوست
جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او / آن نور موسی عمرانم آرزوست
مطمئن هستم که این شب ظلمت به درازا نخواهد کشید. ماه آزادی از زیر ابرهای استبداد دینی برون خواهد آمد و همه‌ی ما را غرق شادی خواهد کرد.

یه شبِ مهتاب
ماه می‌آد تو خواب
منو می‌بره از توی زندون
مثِ شب پره با خودش بیرون
می بره اون جا که شب سیاه
تادم سحر شهیدای شهربا
فانوس خون جار می‌کشن
تو خیابونا سر میدونا
عمو یادگار مرد کینه دار
مستی یا هشیار خوابی یا بیدار
مستیم و هشیار شهیدای شهر
خوابیم و بیدار شهیدان شهر
آخرش یه شب
ماه می‌آد بیرون
از سر اون کوه بالای دره
روی این میدون رد شده خندون
یه شب مهتاب ماه می‌آآآآد.

اکبر گنجی
شنبه ١/٥/١٣٨٤
چهل و سومین روز
اعتصاب غذا
+ نوشته شده در  شنبه هشتم مرداد 1384ساعت 7:55 بعد از ظهر  توسط یکی از اعضا  | 

آخرین سخنان گنجی

نامه اكبر گنجی به آيت‌الله منتظری

طوطی نقل و شكر بوديم ما
مرغ مرگ انديش گشتيم از شما

فقيه آزاده، ظلم ستيز، شجاع و پشتيبان مظلومان
حضرت آيت الله العظمی منتظري
نامه محبت آميز مورخ ٢٥/٤/٨٤ حضرتعالی، خونی گرم در رگ‌های بی‌خون من جاری كرد. از سالها پيش شما برای من نماد شجاعت و ايستادگی در برابر خودكامگان بوديد و هميشه دوست داشتم در مكتب شما شجاعت بياموزم.
پس از اعدام گسترده زندانيان در تابستان ١٣٦٧ و سكوت همگان در برابر آن جنايت ضدبشری، فقط و فقط شما در برابر آن ايستادند؛ غافل از آنكه هر كس در مقابل جنايت سكوت نمايد، به همان ميزان در آن مشاركت دارد. پس از آن هم با آن كه حضرتعالی را در بيتتان زندانی كردند، از تمامی زندانيان سياسی، فارق از عقايد متفاوتشان، دفاع كرديد و حامی جدی خانواده آنها بوديد و هستيد. شجاعت و مردانگی شما تا حدی است كه حتی مخالفان جدی شما نيز بارها بدان اعتراف كرده‌‌اند.
حضرتعالی با آن كه از نويسندگان جدی قانون اساسی و يكی از تئوريسين‌های نظريه ولايت فقيه بوديد، خيلی زود به اين مساله پی برديد كه معضل اصلی ناشی از همين تئوری است. آن نظريه وقتی از عالم انتزاع به زمين واقعيت پای می‌نهد و لباس عينيت به تن می‌كند، چهره غيرانسانی خود را عيان می‌سازد. شما سعی كرديد تا ولايت فقيه را به "نظارت فقيه" فرو كاهيد تا شايد گره از كار فروبسته جمهوری اسلامی بگشاييد؛ اما مشكل ايران با زوال انديشه و لايت فقيه و رفتن مصداقش حل خواهد شد.
من و دوست عزيزم سعيد حجاريان، نظام سلطانی را اصلی‌ترين مساله عرصه سياسی ايران می‌دانيم. آقای حجاريان پيش از دوم خرداد ٧٦، مقاله‌ای بلند در ماهنامه اطلاعات سياسی - اقتصادی درباره نظام سلطانی و راه‌های گذار از آن به نظامی دموكراتيك منتشر كرد. حجاريان می‌خواهد قدرت سلطان را كاهش دهد و او را به ملكه انگليس تبديل نمايد. اما من می‌گويم ما به شاه و ملكه نياز نداريم. محل نزاع، مشروطه‌خواهی و جمهوری‌خواهی است. به گمان من نافرمانی مدنی مهمترين تاكتيك برای گذار از سلطانيسم به دموكراسی است. سعيد حجاريان، نافرمانی مدنی را "فشار از پايين" نام نهاده است. او می‌خواهد از طريق فشار از پايين، از قدرت سلطان (رهبر) بكاهد.
"عدم همكاری" با حاكم شخصی، تاكتيك ديگری است كه بر آن تاكيد كرده‌ام. در اينجا هم با حجاريان در يك جبهه قرار داريم. فردای روزی كه آقای عبدالله نوری را در زندان اوين حبس كردند، در دفتر صبح امروز با حضور مرحوم دكتر نوری جلسه‌ای داشتيم در اين باره كه "چه بايد كرد؟". قرار شد دكتر نوری به آقای نوری بگويد با استعفا از مجمع تشخيص مصلحت نظام، حكم رهبری را پس دهد چرا كه فردی كه به تبليغ عليه نظام محكوم شده است، صلاحيت تشخيص مصلحت نظام را ندارد.
اين، همان تاكتيك عدم همكاری با حاكم خودكامه است. آقای كروبی پس از انتخابات رياست جمهوری اخير، با استفاده از همين تاكتيك از مشاورت رهبری و عضويت مجمع تشخيص مصلحت نظام استعفا كرد. تمامی احكام سلطان فاقد مشروعيت (اعتبار) است و برای گذار به دموكراسی بايد عدم همكاری با خودكامه را برگزيد.
در خصوص آقای خاتمی هم روشن است كه پس از ١٢ مرداد،‌ آقای خامنه‌ای وی را به عضويت مجمع تشخيص مصلحت نظام، شورای عالی انقلاب فرهنگی و مشاور رهبری منصوب خواهد كرد. آقای خاتمی، شجاعت آقای كروبی را ندارد، لذا با پذيرش حكم، درجلسات شركت خواهد نمود. اما پس از مدتی رفته رفته، شركت خود را در آن جلسات به صفر خواهد رساند؛ يعنی همان كاری كه مهندس موسوی و آقای موسوی خوئينی‌ها كردند؛ اما عدم همكاری شفاف چيز ديگری است.
آيا آقای خاتمی نمی‌داند كه آقای خامنه‌ای چگونه از وی برای برگزاری انتخابات نامشروع مجلس هفتم و رياست جمهوری به منظور يكپارچه كردن حاكميت استفاده و او را مجبور كرد تا هر دو انتخابات را سالم و دموكراتيك بخواند؟ آقای خاتمی دموكراسی و انتخابات آزاد و منصفانه را به خوبی می‌شناسد. با اين همه حكومت مادام العمر آقای خامنه‌ای را دموكراسی می‌خواند و رهبر را الگوی جوانان معرفی می‌نمايد.
به گمان من نخبگان ما امروز بيش از هر زمان ديگری با فرهنگ دموكراتيك آشنا هستند. پيشگامان دموكراسی و آنان كه فرايند دموكراسی را در جوامع غيردموكراتيك پيش برده‌اند، به هيچ وجه تا حد نخبگان ما فيلسوف و تئوريسين نبوده‌اند. مشكل اصلی ما "فقدان دانش دموكراتيك" نيست، بلكه عدم آمادگی برای پرداخت هزينه است. دموكراسی به مردان عمل، زنان شجاع و جوانان ايستا نياز دارد. راهگشای آزادی و حقوق بشر، ايثار و از خودگذشتگی است، نه صرفا آشنايی با فرهنگ مدرن. بايد مدرنيته و نظام اجتماعی مدرن را شناخت، و بين نظر و عمل، پيوند برقرار كرد تا دموكراسی برپا گردد.
حضرتعالی به خوبی می‌دانيد كه چرا حجاريان ترور و ويلچرنشين و گنجی زندانی و مرغ مرگ انديش شد؟ چرا محسن كديور ١٨ ماه و عبدالله نوری سه سال زندانی شدند؟ محسن كديور سالهاست كه مشغول نشان دادن سست و بی‌دليل بودن نظريه ولايت فقيه است و آقای نوری در مقابل شخص ولی فقيه ايستاد. در واقع آقای خامنه‌ای چنان همه جا را پر كرده است كه هر كجا پا گذاشته شود، به حريم او تجاوز شده و هر كجا دستی رها شود، با او برخورد خواهد كرد.
حضرت آيت الله!
حضرتعالی به خوبی به اين امر وقوف داريد كه عالم سياست با عالم شعر و شاعری تفاوت دارد. ابهام و ايهام، ذاتی شعر و شاعری است، اما شفافيت و صراحت، ذاتی عرصه سياست دموكراتيك است. از اين رو، آقای خمينی به صراحت تمام می‌گفت: "شاه بايد برود" اينك هم به صراحت و روشنی تمام بايد گفت: "آقای خامنه‌ای بايد برود" چرا؟ برای اين كه بنا بر نظريه آقای خمينی، آقای خامنه‌ای اينك از رهبری، خود به خود ، عزل شده است. آقای خمينی می‌گويد: "هر فردی از افراد ملت حق دارد مستقيما در برابر سايرين، زمامدار مسلمين را استيضاح كند و او بايد جواب قانع كننده دهد و در غير اين صورت اگر برخلاف وظايف اسلامی خود عمل كرده باشد، خود به خود از مقام زمامداری معزول است." (آيت الله خمينی، صحيفه نور، جلد ٤، ص ١٩٠)
طی سالهای گذشته، بارها آقای خامنه‌ای از سوی افراد مختلف استيضاح شده است، اما نه تنها به پرسش‌های پرسش كنندگان پاسخ نگفته است، بلكه پرسش كنندگان را به شدت سركوب كرده است. مطابق انديشه آقای خمينی، آقای خامنه‌ای ديگر زمامدار جمهوری اسلامی ايران نيست و از اين سمت عزل شده است.
فقيه عاليقدر!
به خاطر اين عقيده تاكنون بيش از ٢٠٠٠ روز حبس را در دوره رهبری آقای خامنه‌ای تحمل كرده‌ام. اما اينك بخش رسانه‌ای قتل‌های زنجيره ای،‌از پروژه مرگ گنجی سخن می‌گويد، يعنی آنها به دنبال مرگ من هستند. يكشنبه شب ٢٦/٤/٨٤ ، سعيد مرتضوی به ديدن من آمد، می‌گفت مرگ تو صددرصد به نفع جمهوری اسلامی ايران است، ولی اگر تو بميری و بيگانگان جوسازی كند، پنجاه درصد برای نظام مضر است. ما تو را به بيمارستان آورديم تا اين ميزان را كاهش دهيم. مرگ در بيمارستان، طبيعی است. گفت اگر اين‌ها را بيان كنی من آن را تكذيب می‌كنم. از سوی ديگر مرتضوی به يكی از وزرا گفته است همسر گنجی با فحاشی او را مجبور به اعتصاب غذا كرده است. در مصاحبه‌ای در روز دوشنبه ٢٧/٤/٨٤ مدعی شده: "دوستانی كه در رسانه‌ها به ايشان توصيه می‌كنند كه دست از اعتصاب غذا بردارد، همين افراد حسب اطلاعات واصله، مشوق اصلی او در اقدامات غيرمتعارف هستند". حضرتعالی، دكتر سروش، آقای حجاريان، آقای كديور و ديگر دوستان از طريق رسانه‌ها به من توصيه كرده‌اند كه اعتصاب غذا را بشكنم، اما دادستان تهران مدعی است اين عزيزان مرا ترغيب به اعتصاب غذا می‌كنند.

مساله مشخص است: آقايان می‌خواهند مرا بكشند و آن را به گردن همسر و دوستانم بيندازند. اما بايد بدانند كه گنجی، زهرا كاظمی نيست. اگر گنجی به هر طريق بميرد قاتل او آقای خامنه‌ای است. آقای خامنه‌ای با فعال كردن سعيد مرتضوی و بخش رسانه‌ای قتل‌های زنجيره‌ای، ممكن است بتواند از شر گنجی خلاص شود، اما نمی‌تواند از مسئوليت قتل او گريبانش را رها سازد. اگر گنجی كشته شود، مرگ او، مرگ آزادی، دموكراسی و حقوق بشر نيست. مرگ گنجی ممكن است آبی در كوير باشد و بذرهای آزادی را سيراب نمايد.

اكبر گنجي
جمعه ٣١/٤/٨٤
چهل و دومين روز اعتصاب غذا

 

آخرین سخنان

با توجه به پروژه‌ی مرگ من توسط عالیجنابِ عالیجنابان خاکستری پوش یعنی، سعید مرتضوی، بخش رسانه ای قتل های زنجیره ای، اطلاعات موازی و حبس من در قرنطینه‌ی طبقه‌ی دوازدهم بیمارستان میلاد و تحمل شرایطی بسیار سخت تر از زندان اوین، به هیچ وجه زیر با عمل جراحی نمی روم و از بعد از ظهر شنبه ١/٥/٨٤ سرم های مورد نیاز برای عمل جراحی را به طور کامل قطع کرده ام. شرایط سخت غیر قانونیِ تحمیلی عبارت اند از: محروم ساختن من از دیدن وکلایم – خانم شیرین عبادی و دکتر مولایی- ، محرومیت از تلفن، محرومیت از روزنامه، محرومیت از ملاقات با دوستان، محدود نمودن ملاقات با خانواده به صورت کاملاً تبعیض آمیز (کلیه‌ی بیماران بیمارستان در تمام روزهای هفته با هرکس بخواهند ملاقات دارند)، فشار وارد کردن بر من از سوی دادستان تهران جهت عمل جراحی بدون اطلاع خانواده. در حالی که ٤٥ روز از اعتصاب غذای من می گذرد وزنم از ٧٧ کیلوگرم به ٥٢ کیلوگرم کاهش یافته است، به هیچ وجه زیر بار عمل جراحی نمی روم و از بعد ازظهر شنبه ١/٥/٨٤ سرم های مورد نیاز برای عمل جراحی را به طور کامل قطع کرده ام و فقط از آب، چای و قند استفاده می کنم و به صراحت به تیم حفاظتی گفته ام به سرعت مرا به زندان بازگردانند. من به هیچ وجه زیر بار پروژه‌ی عالیجنابِ عالیجنابان خاکستری پوش نمی روم و به صراحت تأکید می کنم که آقای شاهرودی باید این پرونده را از دست سعید مرتضوی در آورد. سعید مرتضوی در همان شب ورود به بیمارستان به من گفت: « اجازه نمی دهم هیچ روزنامه ای چیزی در باره‌ی تو منتشر کند من (مرتضوی) به همه‌ی روزنامه ها تلفن کرده و به آنها می گویم چیزی در مورد تو منتشر نکنند. همه‌ی روزنامه ها تابع من هستند می دانند اگر به حرف من عمل نکنند آنها را می بندم و مدیرانشان را راهی زندان می کنم. » در روز شنبه ١/٥/٨٤ مرتضوی چندین با سعی کرد از طریق تلفن با من مذاکره کند امّا من زیر بار نرفتم. من باید هرچه سریع تر خانم دکتر شیرین عبادی و آقای دکتر مولایی را ملاقات کنم من باید هرچه سریع تر آقایان: سعید حجاریان، رضا تهرانی و عیسی سحرخیز را که از دوستان مورد وثوقم هستند ملاقات کنم و با آنها مشورت نمایم. من باید بتوانم با تلفن با هرکس که تمایل دارم صحبت کنم آقایان هم می توانند از طریق شنود صحبت های ما را گوش کنند. من باید بتوانم با دوستانم ملاقات کنم. از این به بعد در هر جلسه‌ی مذاکره ای ؛ از سوی مسؤلین با من باید آقایان: حجاریان، تهرانی و سحرخیز حضور داشته باشند. تنها خواست من آزادی بدون قید و شرط است. عالیجنابِ عالیجنابان خاکستری پوش دو راه بیشتر پیش رو ندارند: یا باید مرا بکشند و هزینه‌ی آن را بپردازند و یا مرا بی قید شرط آزاد سازند. آقایان بدانند گنجی بر سر آنچه حق میداند تا آخر ایستاده است. اگر نظام جمهوری اسلامی ایران حاضر است هزینه‌ی این جنایات را بپردازد، من در اختیار آنها هستم می توانند مرا بکشند. امّا گمان می برم که کشتن من هزینه‌ی سنگینی برای رژیم ج.ا.ا به دنبال خواهد داشت. این بار قضیه به عکس دفعات پیش کاملاً شفاف و روشن در ملاء عام و در برابر دیدگان تمام جهانیان است.

بیمارستان میلاد
اکبر گنجی
٢/٥/١٣٨٤

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مرداد 1384ساعت 11:26 قبل از ظهر  توسط یکی از اعضا  | 

غریبه ای در میان ما!

امروز علی شوریده و خانم سعیدی در دفتر انجمن رویت شدند!
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مرداد 1384ساعت 6:17 بعد از ظهر  توسط یکی از اعضا  |