تبليغاتX
نظرات اعضای انجمن اسلامی دانشگاه شریف

نظرات اعضای انجمن اسلامی دانشگاه شریف

اين وبلاگ به هيچ وجه موضع رسمی انجمن اسلامی دانشجويان دانشگاه صنعتی شريف نيست.

اعترافات

در یکماه اخیر بدلیل بعضی اتفاقات بسیاری از فعالان سیاسی که تاکنون سابقه بازداشت داشته اند اقدام به انتشار وقایع دوران زندان و بازجویی نمودند. به لحاظ اهمیت این مطالب و اینکه بیشتر آنان وجه اشتراکات بسیاری دارند لازم دیده شد بخش هایی از اینگونه خاطرات را در اینجا نقل نماییم. آنچه در پی می آید مربوط به خاطرات حنیف مزروعی وبلاگ نویس از دوران بازداشت است.همچنین لینک خاطرات قاضیان و عباس عبدی نیز در ذیل آمده است.

 

متن نامه حسین قاضیان

 

بازگشت به دو سال قبل

 

متن خاطرات عباس عبدی از دوران بازداشت

 

گزارش تکان دهنده رییس کل داگستری تهران

 

متن زیر نیز خاطرات حنیف مزروعی است از دوران بازداشت :

به خاطر مي آورم در روزهايي كه زنداني بودم و همه روزه زير انواع فشارهاي مختلف روحي و جسمي براي تصديق خواسته‌هاي بازجويانم قرار داشتم، تنها ياد خدا آرام بخش دل ناآرام و پرغصه‌ام مي شد. ياد او، هميشه در دوران سختي آرام بخش دل بندگان است و بي‌شك تمامي زجر كشيدگان بر اين نكته ابرام مي کنند، اما زنداني در نهايت شايد به جايي برسد كه ناعدالتي صبرش را ببرد و تصميمي بگيرد كه شايد کساني كه از خارج نظاره‌گرند، آن را غير منطقي بدانند.

در روزهايي كه از بد حادثه گرفتار آمده بودم و ساعاتي طولاني زير انواع فشارها براي پذيرفتن كارهاي نكرده بودم، هر شب به خداي خود شكايت مي‌بردم كه چرا مرا اينچنين تحت آزمون قرار داده‌است، آزموني كه هيچ گاه در مخيله‌ام نيز جايي نداشت.

در همان روزهاي هولناك زندگي‌ام بود که اسامي شريف‌ترين همكارانم را در مقابل ديدگانم گذاشتند تا اعتراف كنم كه با آنها چه رابطه‌ها كه نداشته‌ام. وقتي آن اسامي را به من دادند، حس كردم كه روح در تنم مي لرزد. جسمم نيز ديگر طاقت نداشت. نمي‌دانستم خواب بودم يا بيدار، ولي دوست داشتم كابوسي باشد كه با نداي اذان صبحدم پايان پذيرد. اما نه خواب بود و نه كابوس. هر چه بود، جلوي چشمانم بود، به همراه قلمي كه بايد به وسيله آن مي‌نوشتم چه كارهاي ناكرده‌اي را كرده‌ام، و بايد ديگران را هم شريك كارهايي معرفي مي‌كردم كه فكرشان نيز هيچ گاه به چنين عملي نزديك نشده بود.

شبي که به من تکليف شد چنان "اعترافاتي" را بکنم، تا به صبح بيدار ماندم. گاهي فكر مي‌كردم، گاهي با خداي خودم صحبت مي‌كردم، و گاهي با خيال عزيزترينم در روي زمين نجوا مي‌كردم كه چه كنم؟ تكرار اين تهمت‌ها امانم بريده بود؛ در عين اينكه مي‌خواستم گوهر حيثيت و آبرويم برايم بماند و نمي‌خواستم با تن دادن به دروغ، در مقابل عزيزترين کسانم گردن شرم خم کنم.

تا صبح كلنجارادامه داشت؛ تا اينكه پس از نماز صبح تصميم گرفتم بيش از اين به اين بازي کثيف ادامه ندهم، تصميمم اين نبود كه مايه خجالت خود، همسر، پدر، خانواده و ديگران را فراهم كنم. مي‌خواستم كاري كنم كه هم خود و هم ديگراني كه قرار است من در اين بازي آنها را وارد كنم بي‌آبرو نشوند. راهش را هم جستجو كردم و در گوشه‌اي از درب فلزي سلول كوچكم تكه‌اي نوك تيز يافتم و حتي براي امتحان چندين بار پيشاني بر آن نهادم و دريافتم كه تنها به يك ضربه قوي احتياج است تا كار را تمام كند، از هماناني كه در اتاق بازجويي خوب يافت مي‌شد! از خدايم هم طلب عفو كردم كه فشار ظلم چاره‌اي برايم باقي نگذاشته و خواستم كه همسر و خانواده‌ام را در پناه خود محفوظ بدارد و سرافكنده از اين عمل من نگرداندشان. با خود عهد كردم كه اگر آن بازي شوم ادامه يافت بي‌درنگ تصميمم را اجرا كنم.

اما به لطف دوست، نوع بازي بازيگران تغيير كرد. در بازجويي هاي بعدي، كار از مسائل جنسي به مسائل عقيدتي كشيده شد و بدين ترتيب، نياز به اجراي آن تصميم نيفتاد. به لطف محبت دوست، سجده شكري به جا آوردم و آن پس هرگاه به آن تكه تيز سلول نگاه مي‌كردم، به جاي انديشه خشونت، لطف دوست بود كه ذهنم را روشن مي‌كرد.

اين قسمت ماجراي آن روزهاي سياه را تا به امروز در هيچ‌جا بازنگفتم، زيرا مي‌انديشيدم كه بر بي‌ظرفيتي‌ام تلقي شود. حتي پدرم كه بيشتر ماجراهاي آن دوران را با او باز گفته‌ام از اين ماجرا بي‌خبر است و احتمالا از طريق همين صفحات آن را مي‌خواند.

پس از رهايي با چند تن از دوستاني كه طي دوره‌هاي مختلف گرفتار آمده بودند به صحبت نشستم، ديدم كه بعضي از آنها نيز در شرايطي به همان نتيجه رسيده بودند و اين نكته به پير و جوان بودن و يا ميزان صبر آنها تعلق نداشت.

نمي‌خواهم بگويم كه گنجي امروز در شرايطي مشابه دست به اعتصاب غذا و ادامه آن تا مرز فنا زده، که حساب او از ديگران جداست. بلكه سخن اين است كه بايستي درك كرد كه چگونه يك زنداني، در شرايطي که براي دفع ظلم از خود، هيچ فريادرسي ندارد، ممكن است تصميم به عملي بگيرد كه خلاف منطق عادي و "خود-ويرانگري" تلقي شود، رسيده و ممكن است كه اين تصميم درد جسماني را همراه خود داشته باشد، اما از آن‌سو گوهر آزادي و آزادگي زنداني را نيز به ارمغان خواهد آورد.

امروز گنجي، در سلول خود، سرمايه اي جز جان خويش ندارد، و مصمم است اين آخرين سرمايه را، وقف اعتراض به وضعيتي غير عادلانه کند. خدا کند قبل از آن که خيلي دير شود، عدالت در مورد او اجرا شود.

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم تیر 1384ساعت 10:8 بعد از ظهر  توسط یکی از اعضا  | 

یاد یاران

اوضاع وبلاگ یه کمی بهم ریخته فعلا سه تا از بچه ها قبوله زحمت کردند. تا بعد که چه پیش آید ...

امسال ساله عجیبی بود برایه بچه های انجمن که شاید یکی از هیجان انگیز ترین و پردرده سرترین سالها بود . قراره یه مدتی خاطراته این مدتها رو مرور کنیم اگه چیزی از قلم اوفتادو یادم نیومد خودتون تو نظرا  بگید.

اولین برنامه انجمن سهمه واحده سیاسی بود و با موضوعه انتخابات ریاست جمهوری آمریکا ، این بنده خدا مراده ویسی رو هم آورده بودند که تحلیل کند انتخاباتو جمعیت هم خوب بود یه دویست نفری اومده بودند. یادمه بعد از ظهره همون روز هم افطاری انجمن بود و بچه ها حسابی واسه این دو برنامه افتاده بودن تو زحمت خصوصا برنامه دوم و حسابی هم زحمت کشیدند. اول قرار بود پوله افطاری رو از بچه ها بگیریمو بدون اینکه منت دانشگاه و بکشیم یه افطاری توپی بدیم. اما بعد بچه ها گفتند چه معنی دارد این حق ماست دیگه انجمن افطاری نده کی بده خلاصه کم کم کار بالا گرفتو پیشنهادایه بهتری اومد تا اینکه قرار شد افطاری تبدیل بشه به یه مهمانی خودمونی بچه هایه انجمن از پیر و جوون از نسل هایه قدیم تا جدید.

بعد هم کارها تقسیم شد. رضا افتاد دنباله بودجه و سر و کله زدن با دکتر و میرزایی و غیره و ذلک. علی گ هم اوفتاد دنبال سلف سرویس و غذا . کیوان و خانم خرم و خانم اسفنده و علی ر هم مسئول پاک کردن سبزی و تهیه خوردنی هایه فرعی شدند. رضا  هم با حنیف و ناصر و آرش و بعضی بچه قدیما شروع کردند به تلفن بازی از روزنامه شرق بگیرید تا دفتر وزارت نیرو و هزار دفتر و شرکتی که احتمالا می شد بچه های قدیم رو پیدا کرد . خدا وکیلی هم کار سختی بود نزدیک سیصد تا شماره تلفن جمع شد از همه بچه ها سراغ بقیه رو می گرفتیم. این وسط احمد ن هم خیلی کمک کرد ناصر هم که با آرش همه بر و بچ رو جمع کردند. دسته مجید ف هم درد نکنه خیلی زحمت کشید.

خلاصه با همه این تمهیدات برنامه شکل گرفت. فکر کنم علی ع با کیوان رفته بودن دمه دره اصلی پیشوازه مهمونا ایمان ن هم نشسته بود تو دفتر جوابه تلفنورا بده مهمونا یکی یکی اومدن از همه زودتر حاجی رسولی ها اومده بود و دکتر فیض بخش واسه همین رفتند یه دوری بزنند و تجدید خاطره ای کنند.

به حراست سپرده بودیم چون مهمانی انجمن است و کلاس خودش را دارد یه نگهبان بگذارد دمه دره سلف کارکنان اما بنده خدا رفته بود دمه دره سلف پسرا یه نیم ساعتی واسه خودش گشته بود.

راستی یادم رفت میرزایی قبول نکرده بود پوله افطاری رو بده علی گ هم قات زده بود رفته بود دفتره سهراب پور وقتی سهراب پور می خواسته بره سره کلاس بهش گفته بود اگه پول ندید به مهمونا می گیم . بلانسبت دکتر سهراب پور هم کم نیاورده بود گفته بود : خب بگید.

پس از افطاری نوبته شبه خاطره رسید. رضا و آرش ص شدند مجری.بعد نوبت قدیمی تر ها رسید که بیارنشون تو گود. نقطه هدفمون بابایه حسین بود. چون می دونستیم کمتر جایی پیداش میشه. اول هم با برو بچ قرار گذاشته بودیم که حاجی رسولیها را که از همدوره ای های آقایه رحمتی بود بخواهیم بیاید و بعد بریم سراغه خودشون.

حاجی رسولیها اومد و شروع کرد به صحبت و طبقه پیش بینی ما زد تو خال. شروع کرد از مراسم خواستگاری رفتن برایه مهندس رحمتی گفتن ماجرایه موتور و سره بی مو و کلاه که دیگر به دلایل امنیتی بیشتر نمی تونم توضیح بدم.

بعد هم نوبت خود مهندس رسید که بیاد و از معدل 16 و درس خونیهاش بگه و از شورایه مرکزی اون سالها که عطریانفرو مریم ا هم بودند. سوال امیر ا نیز از دکتر شیرزاد حالی به جلسه داد و دکتر رو مجبور کرد که ماجرای تعلیق حق رای انجمن شریف تو تحکیم اون سالها رو واسه همه بگه. ارش ه و ناصر و حسين و  هم جزء کسایی بودند که آمدند و از خاطرات تلخ و شیرین گذشته یادی کردند از آن بشکه شربته  ناصر و امضا جمع کردن هایه حسین و بقیه بچه ها.

تو اون افطاری یه سیصد نفری اومده بودن همه هم برگه دعوت دبیر رو داشتند. آخه رضا کلی کلاس گذاشته بود. احسان ن و وحید ن واستاده بودن دمه دره سلف به هر زورو ضربی شده دعوت نامه ها رو از بچه ها می گرفتن.  بعده مراسم هم چند نفری موندیمو وسایله انجمن و خوردنی هایه باقی مونده رو بردیم دفتر روابط عمومی یادمه کلی شله زرد مونده بود که سره خوردنش بین خانم اسفنده و خرم و علی ر و کیوان دعوا بود.

یادش بخیر . همین صحبت دیگری نیست جز سلامتی دوستان.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم تیر 1384ساعت 9:30 بعد از ظهر  توسط یکی از اعضا  | 

گنجی و ذهن فراموشکار ما

اینجا تاریکخانه اشباح است. میکده عالیجنابان سرخ پوش و بازیگران خاکستری اینجا دره عمیق  پر از جنایت است. و انسان امروز گم شده در تلاطم روزها و شبها هستی خویش را حل شده در سیاهی روزگار به فراموشی سپرده است. گنجی گویا امروز آزاد گشت . مردی که جان خویش آن تنها سرمایه زندگی و رمز هستی بخش وجودش را در بازار زرگری صاحبان زر و زور و تزویر به تاراج گذاشته بود.

اکبر عزیز تولدت مبارک. و بدان آنان که جویبار لحظه هایشان جاری است و به روزمرگی خو نکرده اند و به مردن تو را و مقاومت پاکت را به خاطر خواهند سپرد.یک یار قدیم در غم از دست دادن برادرش به سوگ نشسته است. ناصر جان ما را نیز در غم خویش شریک بدان. این هم مطلب زیبایی است که فهیم در سوگ برادر ناصر نوشته است.

یا حق

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم تیر 1384ساعت 4:47 بعد از ظهر  توسط یکی از اعضا  | 

عقبگرد یا پیشرفت؟

۱- در پی درج خبر روزنامهء شرق مبنی بر چاپ خبرنامهء ویژهء انتخابات٬ جمعی از اعضا پرسان پرسان از هم می پرسیدند که : عجبا!  چرا خود ما متوجه نشدیم؟ ... بنا به شواهد٬ هنوز منبع این خبر که ظاهرا نادرست بوده است٬ کشف نشده است. اگر کسی در این باره اخبار بیشتری دارد٬ دیگران را نیز مطلع کند. خبر ایلنا  خبر شرق

۲- پاییز سال ۸۱ و هنگامی که جماعتی ناشناس پرچم اسرائیل را کف ساختمان ابن سینا کشیدند تا عابران پایشان را روی پرچم بگذارند٬ شورای مرکزی در بیانیه ای بیان کرد که حاضر نیست عقبگرد کند و با برخی تعامل ناپذیران گفتگو کند. (نقل به مضمون است٬ اگر متن آن بیانیه را دارید٬ به صورت کامنت بنویسید). البته هنوز بقایای آن پرچم مانده است. از سوی دیگر٬ در پاییز ۸۳ چند نفر از اعضای انجمن در تلاش بودند که با اعضای رسمی بسیج دانشگاه وارد گفتگوهای انتقادی شوند که با مخالفت تعداد زیادی از اعضا مواجه شدند. پیشنهاد دهندگان بر این عقیده بودند که بایستی با بسیج به عنوان یک نیروی تاثیر گذار در دانشگاه وارد تعامل شد و مخالفان معتقد بودند که نه تنها آنان تاثیر گذار نیستند٬ بلکه ماهیت آنان دانشجویی نیست و لذا نباید با آنها وارد تعامل شد.

حال این پرسش مطرح است: با توجه به نتایج انتخابات٬ به نظر شما بهتر است انجمن اسلامی به فکر آغاز گفتگو و تعامل با بدنهء بسیج دانشجویی باشد یا چنین خط مشی ای ناصواب است؟ بعبارت دیگر٬ گفتگو با بسیج یک عقبگرد است یا پیشرفت؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم تیر 1384ساعت 12:54 بعد از ظهر  توسط یکی از اعضا  | 

تحلیل آماری انتخابات

نظر سنجی جدید گذاشته شد!


جدول کامل نتایج مرحله اول و دوم انتخابات به همراه آمار و تحلیلهای تجمیعی را از اینجا بگیرید.

برخی دیگر از نتایج تحلیل آماری نتایج انتخابات:

  • حداقل واجدین شرایط که در مرحلهء اول به اصلاح طلبان یا هاشمی رای داده و در دور دوم به هاشمی را ندادند٬ در کل کشور ۱۴.۱۲٪ واجدین شرایط است. این درصد در استانهای قم٬ کرمان٬ مازندران و اصفهان دارای کمترین مقدار (۶ تا ۸ درصد) و در استانهای هرمزگان٬ سیستان و بوچستان و ایلام دارای بیشترین مقدار می باشد (۲۵ تا ۲۷ درصد).
  • حداقل واجدین شرایط که در دور اول به اصلاح طلبان و هاشمی رای داده و یا رای باطله دادند ولی در دور دوم به احمدی نژاد رای دادند٬ در کل کشور ۱۲.۲۴٪ واجدین شرایط است. این درصد در استانهای خراسان رضوی٬ خراسان جنوبی و کردستان دارای کمترین مقدار (۴ تا ۵ درصد) و در استانهای قزوین٬ آذربایجان شرقی٬ کهگیلویه و بویر احمد و همدان دارای بیشترین مقدار است (۱۸ تا ۲۰ درصد)
  • در مرحله اول ۲۲.۳۲٪ مردم ایران به اصلاح طلبان (کروبی٬ معین٬ مهر علیزاده) رای دادند که این درصد در استانهای مازندران٬ قم و اصفهان دارای کمترین مقدار (۱۰ تا ۱۳ درصد) و در استانهای هرمزگان٬ لرستان٬ سیستان و بلوچستان و ایلام دارای بیشترین مقدار (۴۲ تا ۴۷ درصد) است.
  • همچنین در مرحله اول ۲۴.۶۳٪ مردم ایران به اصولگرایان (احمدی نژاد٬ قالیباف٬ لاریجانی) رای دادند که این درصد در استانهای آذربایجان غربی٬ سیستان و بلوچستان و کردستان دارای کمترین مقدار (۷ تا ۱۲ درصد) و در استانهای خراسان جنوبی٬ قم و یزد دارای بیشترین مقدار (۴۰ تا ۴۷ درصد) است.
  • در مرحله دوم ۲۱.۴۷٪ مردم ایران به هاشمی رای دادند که این درصد در استانهای آذربایجان شرقی و غربی و کردستان دارای کمترین میزان (۱۰ تا ۱۳٪) و در استانهای ایلام٬ سیستان و بلوچستان و کرمان دارای بیشترین مقدار (۳۰ تا ۳۷ درصد) بود.
  • همچنین در مرحله دوم ۳۶.۸۷٪ مردم ایران به احمدی نژاد رای دادند که این درصد در استانهای آذربایجان غربی٬ کردستان و کرمانشاه دارای کمترین مقدار (۱۲ تا ۲۲ درصد) و در استانهای سمنان٬ قم و یزد دارای بیشترین مقدار (۵۰ تا ۵۶ درصد) بود.
  • در تهران در مرحله اول ۱۶.۳۵٪ به اصلاح طلبان٬ ۲۸.۶۹٪ به اصولگرایان٬ ۱۵.۴۸٪ به هاشمی و در مرحله دوم ۲۳.۸۸٪ به هاشمی و ۳۹.۸۵٪ به احمدی نژاد رای دادند

توضیح ۱: تمامی درصدهای فوق نسبت به کل واجدین شرایط در کشور و در هر استان محاسبه شده است.

توضیح ۲: برای مشاهدهء درصدهای محاسبه شده نسبت به کل آرای ماخوذه٬ به فایل تحلیل مراجعه کنید.

توضیح ۳: با کمی تساهل٬ می توان استانهای کردستان٬ سیستان و بلوچستان٬ ایلام٬ آذربایجان غربی و هرمزگان را اصلاح طلب ترین استانهای کشور شناسایی کرد و استانهای مازندران٬ قم٬ یزد٬ اصفهان٬ خراسان جنوبی و سمنان اصولگراترین استانهای کشور هستند. همچنین می توان از برخی استانها مانند کهگیلویه و بویر احمد و آذربایجان شرقی به عنوان بی ثبات ترین استانها در انتخاب گزینه ها نام برد.

توضیح ۴: بدیهی است که نتایج دیگری نیز می توان از این اطلاعات استخراج کرد. همچنین این نتایج صرفا بر اساس آمار اعلام شده وزارت کشور تهیه و تنظیم شده است.

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم تیر 1384ساعت 6:19 بعد از ظهر  توسط یکی از اعضا  | 

بعد از انتخابات

  1. از آنجایی که هم اکنون فضایی متغیر در فضای سیاسی و بالتبع اذهان وجود دارد٬ تصمیم بر این شد که فعلا از قرار دادن تحلیلها بر روی وبلاگ خودداری کنیم. هر چند که از بچه ها (چه انجمنی و چه غیر انجمنی) تقاضا داریم که تحلیلهای خود را برای ما بفرستند. یا به آدرس sharif.anjoman@gmail.com و یا لینک مطلبشون را بعنوان کامنت برای ما بگذارند.
  2. برخی از مخالفان خاتمی از همان ابتدا اقدام به تخریب او و انجام کارهای غیر اخلاقی در قبال او شدند. به عنوان یک سوالی که می تواند مورد بحث قرار گیرد، شما مجموعهء منتقدین را از چه نوع رفتارهایی بر حذر می دارید؟ لطفا مصداق نیز بیان فرمایید.
  3. همهء ما خاطرات تلخ و شیرینی از این 1 ماه داریم. مخصوصا مشاهداتی که از گفته ها و عکس العملهای مردم داشته ایم. این خاطرات را مکتوب کنید و برای ما بفرستید، مخصوصا بچه های انجمن.
  4. سوال جدید نظرسنجی چه باشد؟ چه تغییراتی در وبلاگ لازم به نظر می رسد؟
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم تیر 1384ساعت 5:50 بعد از ظهر  توسط یکی از اعضا  |